ميدوني خدا وقتي آدمو خلق کرد و داشت بدرقه اش مي کرد بهش چي گفت ؟
گفت جايي که ميري مردمي داره که مي شکوننت
نکنه غصه بخوري
همه جا باهاتم
تو تنها نيستي
تو کوله بارت عشق گذاشتم که بگذري
قلب گذاشتم که جا بدي
اشک گذاشتم که همراهيت کنه
و
مرگ که برگردي پيش خودم
نوشته شده توسط فرحناز در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1392 ساعت 21:8 موضوع | لینک ثابت
نوشته شده توسط فرحناز در جمعه یکم دی 1391 ساعت 16:26 موضوع | لینک ثابت
و سرپای وجودم از عشقت لبریز میشود
و به امید روزی که بیایی و غروب دلتنگی ها را به سپیده با تو بودن برسانی
و دفتر سرنوشت مرا با سرانگشت معجزه گرت ورق بزنی
وقتی به تو فکر میکنم
در خلوت تنهایی ام دیگر تنها نیستم
آنقدر با نیامدنهایت دلم را شکستی
که آخر نمیدانم با آمدنت کدامین تکه های دلم شاد میشوند..
نوشته شده توسط فرحناز در چهارشنبه پانزدهم آذر 1391 ساعت 17:55 موضوع | لینک ثابت
نمی دانم چشمانت با من چه میکند
فقط وقتی که نگاهم میکنی …
چنان دلم از شیطنت نگاهت می لرزد
که حس میکنم چقدر زیباست
فدا شدن برای چشمهایی که تمام دنیاست…
نوشته شده توسط فرحناز در چهارشنبه پانزدهم آذر 1391 ساعت 17:38 موضوع | لینک ثابت
بــرای دوبــاره آمــدنــش دعـــا نــکـن
شــایــد وقــتــی آمــد
هــمــانــی نــبـاشـــد کـه رفــتـه بـــود...
نوشته شده توسط فرحناز در شنبه یازدهم آذر 1391 ساعت 17:51 موضوع | لینک ثابت
گاهی نمی شود که نمی شود
گاهی هزار دوره دعا بی استجابت است
گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود
گاهی گدای گدایی بخت یار نیست
گاهی تمام شهر گدای تو می شود
نوشته شده توسط فرحناز در شنبه یازدهم آذر 1391 ساعت 17:44 موضوع | لینک ثابت
خودم اينجا دلم اونجا همة راز و نيازم اونجا
اي خدا
عشق منو يار منو اون گل نازم اونجاست
چه كنم با چي بگم عقدة دل رو پيش
كي خالي كنم
دردمو با چه زبون به اين اون حالي كنم
آسمون گريه كند بر
سر جانانه من
به خدا بازم كمه بازم كمه...
نوشته شده توسط فرحناز در پنجشنبه نهم آذر 1391 ساعت 21:55 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ
<-BlogAbout->
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
اردیبهشت 1392
دی 1391
آذر 1391
مرداد 1391
اسفند 1386
دی 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
خرداد 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
طراح قالب
POWERED BY